Bane Literary Society

انجمن ادبی بانه‌

 

سه‌ره‌تا     چیرۆک     شێعر      وتار      هه‌واڵ      وتووێژ     کتێب     فستیڤاڵ   دراوسێکان

 

عشق مرگ

همه روزِي در عشق مرگ حل خواهيم شد:

سر به بالين آن كرسي گلي دانشگاه

كه مدتهاست

انتظار مسافر مرگ خود را مي كشد

دختركي

در سوگ لاينفك پوچي استاده است

هي آه مي كشدو آه مي كشدو آه

ابر باراني بر فراز سرم درست نخواهد شد

كه گونه هايم را در هنگامه نشتن غبار

نوازش دهد

مني ديگر نخواهد بود

آن وقت كه ابر باريدن مي گيرد

بينداز جايت را

پهلوي بي جاني من

و هستي را نظاره كن

كه ستاره اي در آن نخواهيد يافت

هر روز قدمهايم را روي پله ها جا مي زارم

و گرد آورنده اين جملات بي رمق

آنها را يواشكي جمع مي كند

و در كيف زنانگيم جا مي دهد

دستها و انگشتانم سنگيني مي كنند

روي پله ها جامانده ام

در كيف جا نمي گيرم

پسرك نيز با خود و قدمهايش

با آخرين رمقهايش

شناسنامه مرگ را

در كيفم جا گذاشت

كريم قادرپور

8/5/2007-

خانه    کارگاه داستان     شعر     مقاله‌      گزارش     گفتگو‌     کتاب   فستیوال    پیوندها