Bane Literary Society

انجمن ادبی بانه‌

 

سه‌ره‌تا     چیرۆک     شێعر      وتار      هه‌واڵ      وتووێژ     کتێب     فستیڤاڵ   دراوسێکان

 

شعركودكان به زبان ساده

یادداشتهای تحلیلی پیرامون آموزش و پرورش

(راهنماي اوليا و مربيان در امر گزينش و خوانش شعر براي كودكان و نوآموزان(

مقدمه

ادبيات كودك را، كودك نمي‌آفريند؛ اين عبارت، مبناي هر گونه نظريه پردازي در حيطه‌ي ادبيات كودك است.[1] در آنچه كه تاكنون در خصوص ادبيات كودك مورد بررسي قرار گرفته است، اين نكته را روشن مي‌سازد كه اين گونه از ادبيات، در همه‌ي زمانها تحت استيلا و اقتدار بزرگسالان بوده است؛ به يك تعبير، چون كودكان خود نتوانسته اند به خلق آثار خود دست يابند، توسط بزرگسالان مورد استفاده‌ي ابزاري واقع شده اند.

شايد بحث پيرامون ادبيات كودك، براي ما بزرگسالان، (به مثابه‌ي پدر، مادر و يا معلم) امري حاشيه‌اي و غير ضروري پنداشته شود و آن را مختص فعالان اين عرصه قلمداد نمود ليكن برعكس، چون اين گونه از ادبيات، امروزه در فرايندهاي تربيتي، آموزشي و رشد كودك تأثير به سزايي دارد، فلذا بايستي به آن اهتمام ورزيد و آنرا به ساحت واقعي و بنيادي تربيت كودكان كه همانا خانه و مراكز پيش دبستاني و دبستانی مي باشد، كشاند. از اينرو مخاطب اصلي اين مقال، پدران، مادران و به ويژه مربيان مراكز پيش دبستاني و آموزگاران مي‌باشد كه به نحو چشمگيري با ادبيات كودك در ارتباطند تا با كسب شناخت و آگاه ‌شدن از چيستي و ماهيت شعر كودك، راهي به سوي تشخيص درست و سنجيده‌ي اين مقوله بيابند و از كاربرد و ياددادن هر نوشته‌اي تحت عنوان شعر كودك به بچه‌ها خودداري نمايند.

اين نوشتار با وقوف به اينكه ادبيات كودك توسط غير كودك آفريده مي‌شود و نيز با علم به اينكه نيازهاي كودكان در پيوند با ادبيات خاص خود، از سوي بزرگترها تشخيص و سپس توليد مي‌شود، برآنست به تعريف و باز شناسي يكي از اين گونه‌هاي ادبيات كودك يعني «شعر كودكان» بپردازد. به همين منظور در ابتدا ضمن بيان هدف و فلسفه‌ي ادبيات كودك، مفهوم شعر كودك بررسي شده سپس به معرفي و تبيين ويژگيهاي شعر كودكان مي‌پردازد. به عبارت ديگر، اين مقاله به دنبال آنست كه شعر كودك را از شعر  «غير كودك» بازشناسد و خواننده را به اين مسير رهنمون سازد كه شعر كودك چگونه شعري است و چه شعرهايي را مي‌توان در اين حيطه طبقه بندي كرد.

فلسفه و هدف ادبيات كودك

فلسفه‌ي ادبيات كودك، مقوله‌ي جديدي است؛ زيرا ادبيات كودك مقوله‌اي نوين است. تاريخ ادبيات كودكان، پيدايش اين مقوله را به 200 سال قبل معطوف مي‌دارد يعني هنگامي كه «هانس كريستين آندرسن» نويسنده‌ي دانماركي، به نوشتن آثاري پرداخت كه بعدها مورد حظ و لذت كودكان واقع شد.[1]  فلسفه‌ي ادبيات كودك، فلسفه‌اي بومي است كه برآن است به نيازهاي نظري ادبيات كودك جامعه خود پاسخ گويد و پيچيدگي هاي موجود در عرصه‌ي خلاقيت هاي بومي را بگشايد. اين فلسفه در قياس با فلسفه‌ي ادبيات به طور عام، مقيد به عملي بودن،‌ محلي بودن و ملموس بودن است در حاليكه فلسفه‌ي ادبيات، سوداي جهاني بودن دارد. هرگاه هر اثر ادبي (مكتوب) كه به گونه‌اي همزمان با عاطفه و شناخت كودك درآميزد و امكان درهم آميزي افق‌هاي ديد و انتظارات آفريننده‌ي خويش و كودك را فراهم آورد، توانسته است به هدف ادبيات كودك دست يابد. لذا هدف ادبيات كودك، ايجاد ارتباط با كودك است. هدف از بيرون قابل تعيين نيست و از بيرون نيز راه به درون اثر نمي‌برد؛ هدف در اثر تنيده است و در آثار ادبي ويژه‌ي كودكان درون زاست و در تعامل با كودك رخ مي‌نمايد.[2]  از چنين منظري مي‌توان گفت كه شعر كودكان نيز چون در حيطه‌ي ادبيات كودك جاي مي گيرد، لذا تبيين فلسفه‌ي ادبيات كودك به طور عام، مشمول اين گونه‌ي ادبي نيز خواهد شد؛ بنابراين هدف شعر كودك آن است كه با مخاطب خويش كه همانا كودك است رابطه برقرار نمايد و اين رابطه نيز در تعامل با محيط و نيازهايش صورت خواهد پذيرفت.

اكنون قبل از آنكه به تعريف شعر كودكان بپردازيم، شايد بهتر آن باشد كه بگوييم «از شعر چه كاري برمي‌آيد»؟ يعني در چه زماني كاري كه از دست نثر برنمي‌آيد، به شعر واگذار مي‌شود؟

 تعريف شعر كودك

بر اساس تعاريفي كه از شعر كودك به عمل آمده، مي توان گفت كه شعر كودك، كلامي موزون و خيال‌انگيز است كه عاطفه و احساس كودك را برمي‌انگيزاند و در بطن آن يك موسيقي و هارموني آرامبخش نيز حس مي‌شود. شعري را كه بتواند خيالات كودك را برانگيزاند، برايش لذت بخش خواهد بود.[3] به همين خاطر وي دوست دارد چنين كلام موزوني را با خود زمزمه كند تا جاييكه لذت‌بخش‌ترين آنها را در ذهن خويش همچون ملكه‌اي نگاه مي‌دارد. شعر كودك همانند آيينه‌اي است كه اگر در برابر وي قرار گيرد، ماداميكه خود را درآن ببيند، چنين شعري را از آن خود مي‌داند و اگر چنين واقع نشد، در برابر آن احساس بيگانگي مي‌كند.[4]  

شعر از بازيهاي لذت بخش با واژه ها آغاز مي‌شود و به بيان فضاها و رويدادهاي شگفت انگيز و طرح تلاشهاي روزانه، از زاويه ديدي كاملا‏ً تازه و شنيدني مي انجامد.[5]  شعر كودك بايستي منعكس كننده‌ي نيازهاي رواني و مادي كودك باشد و موضوعات شعر كودك نيز بايد در پيوند با دنياي كودكانه باشد تا به آساني آن را درك نموده و در زندگي روزمره‌ي خويش، همچون تجربه‌اي آنها را به كار گيرد. الينور فارجون، در كتاب «شعرهايي براي كودكان» به مفاهيم غافلگير كننده‌اي دست يافته است: شعر چيست؟ چه كسي مي‌داند؟ شعر گل سرخ نيست، عطر گل سرخ است/ آسمان نيست، روشنايي آن است/ پرواز نيست، پرتويي از پرواز است/ دريا نيست، آواي درياست/ شعر «من» نيست، بلكه همان است كه مرا ساخته است/ شعر، ديدن، شنيدن، احساس كردن/ و هر آنچه به نثر درمي‌آيد/ هم نيست/ پس شعر چيست؟ چه كسي مي‌داند؟ به راستي شعر چيست؟ آن چه گاهي ما را مي‌خنداند، ما را به انديشه وامي‌دارد و ياري‌مان مي‌كند كه احساساتمان را دريابيم، شعر جوهر تجربه ها را به چنگ مي‌آورد.[6]  

اكنون به بررسي و تبيين ويژگيهاي شعر كودكان پرداخته مي‌شود تا روشن گردد كه شعري كه از آن به نام شعر كودك معروف گشته، داراي چه خصوصياتي است.

 ويژگيهاي شعر كودك

اگر بخواهيم شعر كودكان را از شعر بزرگسالان تفكيك نماييم بايستي ويژگيهاي آن را برشمريم تا در استفاده از اين گونه‌ي هنري ــ ادبي ــ آموزشي در فرايند آماده سازي و تمهيد كودكان براي ورود به زندگي و جريان رسمي تعليم و تربيت، به خطا نرويم. مهمترين اين ويژگيها عبارتند از:

1)   به لحاظ زباني، ساده باشد؛

شعر كودك بايستي به زبان ساده‌اي سروده شده باشد و كودك نبايد در فهم آن دچار مشكل گردد. اما اين سادگي زبان شعر كودك نبايد موجب ساده‌اندشي در مورد آن شود. به عبارت ديگر، به صرف ساده بودن زبان شعر، هر كسي نمي تواند خود را در كسوت شاعر كودك ببيند و دست به سرودن و يا توليد شعر كودك بزند. و خود را شاعر کودکان فرض کند. كودكان، چه آنانكه هنوز تحت آموزش رسمي قرار نگرفته باشند و چه آنانكه در سالهاي نخستين چنين فرايندي باشند، از خزانه‌ي‌ لغات كم دامنه و اندكي برخوردارند لذا شاعر كودك بايستي چنين كمبودي را مورد توجه قرار داده از استخدام زبان زمخت و سنگین بزرگسالان به جاي زبان لطيف و نرم كودكان، به طور جدي بپرهيزد. به همين منظور لازم است شعري را كه كودك مي‌شنود و يا مي‌خواند، در حد دانش زباني وي باشد تا بتواند به آساني و به طور خودكار با آن رابطه برقرار نموده و از آن لذت ببرد. از طرف ديگر، سادگي زبان شعر كودك به معني آن نيست كه فاقد نظم و توالي هنري باشد. يعني آن را تا حد كلامي بدون پيكر و آشفته تقليل دهد. بلکه باید از یک دیسیپلین کلامی و هارمونیک برخوردار باشد تا کودک پیوسته به دنبالش خرامان باشد. به عنوان نمونه به این شعر ابوالقاسم حالت توجه کنید:

تگرگ آمد            دام ... دام ... دام !

به پنجره                   تام .... تام... تام !

به پشت بام              بام ... بام ... بام !

سرم سرم               پام... پام ... پام!

2)  خيال انگيز باشد؛

 يكي ديگر از ويژگيهاي شعر كودكان آن است كه اتمسفر و دنياي شعر با عنصر خيال آراسته شود. نزد اغلب شاعران، «خيال» سرچشمه‌ي الهام و آفرينش اثر ادبي است. به باور ويليام بليك(1757ـ1827) شاعر بزرگ انگليسي، براي شاعر، عنصر خيال، كمتر از آن خدايي نيست كه روح انسان را نوازش مي‌دهد و هر آنچه كه محصول خيال باشد كاري خدايي است.[7]  از اينرو شاعري كه بخواهد تخيل كودك را برانگيخته و به شعر معطوف دارد، كارش بسي دشوارتر از آن كسي است كه براي بزرگسالان شعر مي‌سرايد. تخيل، اصلي است كه خصوصيت شعري به «كلام» مي‌بخشد؛ اما خيال كودكان با خيال بزرگسالان دو امر كاملاً متفاوت از هم هستند. شعري كه خيال كودك را به سوي خود جلب نكند، فوراً نزد وي كهنه شده و از چشمش مي‌افتد. خيال كودكان مرز نمي‌شناسد و پاياني بر آن مترتب نيست. در هوس خیال کودکان هر امر ناشدنی، شدنی است. دیوارها و خانه ها شیشه ای هستند به گونه ای که هیچ چیزی از بیرون خانه برایش مکتوم و خصوصی نیست و هر چیزی که پشت پرده باشد به جلوی پرده کشیده می شود. به قسمتی از شعر «ستاره» سروده عباس یمینی شریف توجه کنید:

شد ابر پاره پاره           چشمک بزن ستاره

کردی دل مرا شاد        تابان شدی دوباره

دیدی که دارمت دوست     کردی به من اشاره

چشمک بزن ستاره

از من مکن کناره

در روز ناپدیدی          شب مایه امیدی

در ابرهای تیره            چون نقطه سپیدی

دیگر مرو پس ابر         از ما مگر چه دیدی

چشمک بزن ستاره

از من مکن کناره[8]

 یا این شعر آشنا از مجدالدین میرفخرایی(گلچین گیلانی)[9]:

باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان / می خورد بر بام خانه / یادم آرد روز بارن / گردش یک روز دیرین / خوب و شیرین ....

  «شاعر كودك بايستي بر مبناي تجربيات اصيل كودكان، برايشان خيال‌پردازي كند. زيرا نميتوان نزد كودك از چيزي سخن به ميان آورد كه وي تجربه‌اي درباره‌اش نداشته باشد«.[10] در اينجا شايد اين سوال به ذهن متبادر شود كه آيا كسي به نام شاعر مي‌تواند براي كودكان و به عبارت دقيقتر به جاي آنان، خيال بپردازد؟ اين سوال و پرسشهايي از اين دست، همانگونه كه در آغاز اين نوشتار آمد، هنوز بي‌پاسخ مانده‌اند. در اين صورت و در خوش‌بيانه‌ترين حالت فقط مي‌توان از شاعر كودك خواست كه ابتدا صادقانه و صميمانه با كودك زندگي كند، آنگاه به سرودن و سپس انتشار چيزي به نام شعر كودك دست بزند.

3)  استعاري و كنايي نباشد؛

اگر در شعري كلمات و نمادهاي دور از ذهن كودك به كار گرفته شود، وي را در فهم آن دچار صعوبت و سختي مي‌كند و از درك مفاهيم و عبارات عاجز خواهد ماند. گاهي اوقات نويسنده به دليل بكار بردن چنين نمادهايي در شعر، مجبور مي‌شود از زيرنويس و يا فرهنگ لغات در پايان شعر استفاده نمايد كه اين كار موجب عدم تمركز كودك بر روي مضامين طرح شده در شعر و نيز پرش ناموفق وي از مركز متن به سوي حاشيه‌ي متن خواهد شد. لذا در شعر کودک جایی برای استعاره و کنایه و سهل و ممتنع نیست.

4)  به دنياي كودكان تعلق داشته باشد؛

شعر كودكان بايد آيينه‌ي تمام نماي آرزوها و خيالات كودكان باشد و موكداً چنين جهاني را با استفاده از زبان و كلمات به تصوير بكشاند. از جمله آفاتي كه ادبيات كودك، به ويژه شعر كودكان را دچار پريشان‌حالي و آشفتگي مي‌نمايد، اين است كه سرايندگان اينگونه اشعار، غالباً به جاي اينكه نيازها و عواطف كودكان را در اشعار خويش منعكس نمايند، مسايل و دغدغه‌هاي خود ـ به مثابه بزرگسال‌ـ را در آن باز مينمایانند و از اين طريق تلاش مي‌كنند مسايل بزرگسالي را به صورتي اجبارآميز بر آنان تحميل كنند. اينان انتظار دارند كه بچه‌ها اينگونه مسايل را از آن خود پندارند و با آن همذات پنداري كنند. اين در حاليست كه كودكان دوست دارند دنياي كودكانه و مانوس خويش را در شعرهايي كه برايشان سروده‌شده‌اند، بيابند و با آن زندگي كنند. به این شعر پروین دولت آبادی توجه کنید:

مادر، آن گنجشک شاد نغمه خوان       مانده در سرما ندارد آشیان

در درون خانه جایش می دهیم          دانه و آبی برایش می نهیم

چون بهار آید کند پروازها       پر کند این خانه از آوازها

 

همچنین به قسمتی از شعر «خانه بازی» سروده مصطفی رحماندوست توجه نمایید:

مینا تو بشو مادر                   مهدی تو بشو بابا

من دخترتان باشم              یک دخترک زیبا

آن گوشه اتاق ما                      شمع و گل و پروانه

آن چادر مشکی هم                دیوار و در خانه

کودک خیلی زود اثری را که برخاسته از دنیای کودکانه اش نباشد و حالتی شعارگونه و تحمیلی داشته باشد، بازشناسی کرده از آن استقبال به عمل نمی آورد. در حالیکه شعری را که مملو از تجارب و فضای خاص خودش باشد، پذیرا شده آنرا همیشه با خود زمزمه  می کند.

5)  از نصايح اخلاقي به طور مستقيم خودداري شود؛

اگرچه يكي از كاركردهاي شعر كودكان مي‌تواند جنبه‌ي آموزشي و تربيتي داشته‌باشد و از اين طريق برخي موضوعات و مفاهيم علمي، اجتماعي و هنري را به آنان انتقال داد، ليكن نمي‌توان مواعظ و آموزه‌هاي اخلاقي محض را به صورتي صريح، غيرهنري و مستقيم در قالب شعر گنجاند و با اين كار، شعر را تا سطح يك ابزار و دستاويز بي خاصيت تنزل داد. در صورتيكه چنين چيزي اتفاق بيافتد، نه مي‌توان ادعاي توليد شعر نمود و نه مي‌توان به توفيق در آموزش و تربيت اخلاقي كودكان اميدوار شد؛ اندرزها و مواعظ، ماداميكه با چنين رويكردي در شعر كودكان آورده شود، به احتمال قريب به يقين، تاثير معكوس بر رفتار و نظام هنجاري بچه‌ها خواهد داشت. كودك بايد در شعر، خود را ببيند. شاعر، واعظ و اندرزگوي اخلاقي نيست كه همواره از كودك بخواهد: «اين كار را بكن، اين كار را نكن». از اينرو هرگونه تربيتي اين چنيني بايستي به صورت كاملاً غيرمستقيم و هنرمندانه در قالب مضامين شعري آورده شود. به عنوان نمونه به این شعر عباس یمینی شریف توجه کنید:

آهای آهای آی بچه جان          توی کوچه سنگ نپران

سنگ بزنی سر می شکنی         خدای ناکرده ناگهان

سر که شکستی شر شر               خون می ریزد از جای آن

صاحب سر داد می کند                آی پاسبان آی پاسبان

می بردت کلانتری                    بضرب و زور کش کشان

آنجا ترا حبس می کنند                بین تمام حبسیان

در این گونه شعر ها اندیشه بزرگسالانه حضوری پر رنگ دارد و مضامین اخلاقی  به صورت اندرزهایی گاه تهدید آمیز بیان شده است.[11] 

در پایان ذکر این نکته ضروری می نماید که اگر شعر به عنوان ابزار یا واسطه آموزش و تربیت قرار می گیرد، می بایست در انتخاب مضامین و درونمایه های آن دقت و وسواس زیادی به عمل آید تا والدین و یا معلمان و مربیان بتوانند در کمترین زمان ممکن، بیشترین بهره مندی  و اثر گزاری را در فرایند تربیت فرزندان و دانش آموزان برد.

احمد شبانی         بازنویسی 30/7/87

منابع:

1- خسرونژاد، مرتضی / معصومیت و تجربه (درآمدی بر فلسفه ادبیات کودک) تهران: نشر مرکز، 1382.

2- خواجه نوری، تابان/ دویست سال حضور آندرسن در قلب و ذهن جهانیان.- پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان، بهار 84.

3- خسرونژاد، مرتضی/ همان.

4-علوی، سهیلا / تاملی دیگر در ادبیات کودک و نوجوان.- تهران: یادواره کتاب، 1382.

5- ابراهیمی، جعفر / شاعر کودک راحت بچه می شود.- روزنامه ایران: شماره 703.

6- لیکالدا، برنیک/ کودکان و شعر، ترجمه مینا مانی قلم.- کتاب ماه کودک و نوجوان : شماره 85.

7- لیکالدا، برنیک / همان.

8- خسرونژاد، مرتضی/ همان.

9- محمدی، محمد هادی و قایینی، زهره/ تاریخ ادبیات کودکان ایران(ادبیات کودکان در روزگار نو )جلد (6).- تهران: نشر چیستا، 1382، ص792.

10- محمدی، محمد هادی و قایینی، زهره/ همان، ص 754.

11- رحماندوست، مصطفی/ کلید تخیل یرای کودک، تجربیات واقعی اوست.- ماهنامه کودک، شهریور 85.

12- محمدی، محمد هادی و قایینی، زهره/ همان، ص 789 .

خانه    کارگاه داستان     شعر     مقاله‌      گزارش     گفتگو‌     کتاب   فستیوال    پیوندها